ترجمه "tear" به فارسی
اشک, پاره کردن, دریدن بهترین ترجمه های "tear" به فارسی هستند.
(transitive) To rend (a solid material) by holding or restraining in two places and pulling apart, whether intentionally or not; to destroy or separate. [..]
-
اشک
noundrop of clear salty liquid from the eyes [..]
There shall be no more tears, nor questions not from my side, at all events.
مطمئن باش دستکم مسلم است که از جانب من نه اشک و نه التماسی خواهی دید.
-
پاره کردن
verbrend
Then he went around the house again ,tearing and spreading chaos and destruction in his path.
بعد باز در اتاق بشتاب دوید هرچه دید پاره کرد یا شکست.
-
دریدن
Verbrend
The fingers of the knitting women were vicious, with the experience that they could tear.
انش گشتان بافنده زنان اکنون بر اثر تجربه دریدن، کینهتوز شده بود.
-
ترجمه های کمتر
- ارس
- دراندن
- پارگی
- چاک
- گسستن
- غم
- جر
- اشك
- سِرِشک،قطره اشک
- هجوم
- سرعت
- سرشک
- شتاب
- شتابیدن
- گسلاندن
- شتافتن
- دریدگی
- تعجیل
- عیاشی
- (با: up یا out یا away یا off و غیره) کندن
- (جمع) اندوه
- (جمع) گریه
- آشفته کردن
- از هم بریدن
- از هم پاشیدن
- از هم گسیختن
- اشک (ها)
- اشک ریختن
- انگم شفاف
- جر دادن
- در آوردن
- دستخوش (چیزی) شدن
- شراب خواری
- قطره اشک
- قطع کردن
- مشوش کردن
- هجوم بردن
- هر چیز شفاف و اشک مانند
- پر اشک کردن
- چاک دادن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tear " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "tear"
عباراتی شبیه به "tear" با ترجمه به فارسی
-
ارس · اشک · اشکها · مايع اشكي · گریه
-
اشک تمساح
-
اشک ریزان · در حال گریه · غم انگیز · همراه با گریه و زاری · گریان · گریه آور
-
ستهم · شتابان · شدید · شکافنده
-
(گیاه شناسی) اشک ایوب · دمع ایوب (Coix lacryma-jobi - علف سالیانه ی نواحی حاره که دانه ی آن خوراکی است)
-
صفحه ی آگهی و غیره که در میان مجله می گذارند
-
شال تسبيح · شال تسبيح (گیاه) · كوييكس لاكريما-ژوبي · كوييكس لاكريماـژوبي · کوییکس لاکریما ژوبی
-
فرسودگی متعارف، فرسایش و استهلاک در حد متعارف