ترجمه "tears" به فارسی
ارس, اشکها, اشک بهترین ترجمه های "tears" به فارسی هستند.
tears
verb
noun
Plural form of tear. [..]
-
ارس
noun -
اشکها
There shall be no more tears, nor questions not from my side, at all events.
مطمئن باش دستکم مسلم است که از جانب من نه اشک و نه التماسی خواهی دید.
-
اشک
nounThere shall be no more tears, nor questions not from my side, at all events.
مطمئن باش دستکم مسلم است که از جانب من نه اشک و نه التماسی خواهی دید.
-
ترجمه های کمتر
- مايع اشكي
- گریه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tears " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "tears" با ترجمه به فارسی
-
اشک تمساح
-
اشک ریزان · در حال گریه · غم انگیز · همراه با گریه و زاری · گریان · گریه آور
-
ستهم · شتابان · شدید · شکافنده
-
(با: up یا out یا away یا off و غیره) کندن · (جمع) اندوه · (جمع) گریه · آشفته کردن · ارس · از هم بریدن · از هم پاشیدن · از هم گسیختن · اشك · اشک · اشک (ها) · اشک ریختن · انگم شفاف · تعجیل · جر · جر دادن · در آوردن · دراندن · دریدن · دریدگی · دستخوش (چیزی) شدن · سرشک · سرعت · سِرِشک،قطره اشک · شتاب · شتابیدن · شتافتن · شراب خواری · عیاشی · غم · قطره اشک · قطع کردن · مشوش کردن · هجوم · هجوم بردن · هر چیز شفاف و اشک مانند · پاره کردن · پارگی · پر اشک کردن · چاک · چاک دادن · گسستن · گسلاندن
-
(گیاه شناسی) اشک ایوب · دمع ایوب (Coix lacryma-jobi - علف سالیانه ی نواحی حاره که دانه ی آن خوراکی است)
-
صفحه ی آگهی و غیره که در میان مجله می گذارند
-
شال تسبيح · شال تسبيح (گیاه) · كوييكس لاكريما-ژوبي · كوييكس لاكريماـژوبي · کوییکس لاکریما ژوبی
-
فرسودگی متعارف، فرسایش و استهلاک در حد متعارف
اضافه کردن مثال
اضافه کردن