ترجمه "tell" به فارسی
گفتن, بروز دادن, برشمردن بهترین ترجمه های "tell" به فارسی هستند.
tell
Verb
verb
noun
دستور زبان
(rare or archaic) To count or enumerate. [..]
-
گفتن
verbNo,If it was something that serious, they'd tell someone.
نه، اگه این قدر جدی بود موضوع رو به یکی می گفتن.
-
بروز دادن
verb -
برشمردن
verb
-
ترجمه های کمتر
- تشخیص دادن
- فهمیدن
- تل
- بازگفتن
- گُفتَن
- تپه
- دانستن
- (با: on یا of) چغلی کردن
- (عربی - باستان شناسی در خاورمیانه) تل
- آشکار کردن
- آگاه کردن
- اثر کردن
- اطلاعات دادن
- اعلام کردن
- افشا کردن
- افشاگری کردن
- بر ملا کردن
- بیان کردن
- تمیز دادن
- حکایت کردن
- خبر دادن
- خبرکشی کردن
- ذکر کردن
- سخن چینی کردن
- شرح دادن
- شهادت دادن
- لو دادن
- ندا دادن
- نقالی کردن
- نقل کردن
- گزارش دادن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tell " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Tell
noun
a Swiss patriot who lived in the early 14th century and who was renowned for his skill as an archer; according to legend an Austrian governor compelled him to shoot an apple from his son's head with his crossbow (which he did successfully without mishap)
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Tell" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Tell در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "tell"
عباراتی شبیه به "tell" با ترجمه به فارسی
-
آشکار ساز · آوازخوانی · افشاگر · جانانه · حرف مفت · خوانندگی · دندان شکن · موثر · گویا
-
خبرچینی کردن · لو دادن · چغلی کردن
-
سلام منو بهش برسون
-
انتخاب کردن · جدا کردن
-
سرزنش کردن
-
صفت: کاملاً آشکار کننده
-
سربسته اینکه، سربسته بگویم، مجمل کلام اینکه، مُلخَص کلام اینکه
-
ویلیام تل (قهرمان افسانه ای استقلال کشور سوئیس)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن