ترجمه "telling" به فارسی
موثر, گویا, افشاگر بهترین ترجمه های "telling" به فارسی هستند.
telling
adjective
noun
verb
دستور زبان
having force [..]
-
موثر
Did you tell Penny how helpful she was?
به " پني " گفتي که چقدر موثر بوده ؟
-
گویا
And apropos of the miracle let me tell you that I think you have been asleep for the last two or three days.
اما دربارة معجزه، باید بگویم که گویا در این دو سه روزه خواب بودهاید.
-
افشاگر
I'm not supposed to tell you this, but I'm digging around for Spotlight.
، اجازه ندارم بهت توضیح بدم ولی برای گروه افشاگر تحقیق میکنم
-
ترجمه های کمتر
- آوازخوانی
- خوانندگی
- جانانه
- آشکار ساز
- حرف مفت
- دندان شکن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " telling " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "telling" با ترجمه به فارسی
-
خبرچینی کردن · لو دادن · چغلی کردن
-
سلام منو بهش برسون
-
(با: on یا of) چغلی کردن · (عربی - باستان شناسی در خاورمیانه) تل · آشکار کردن · آگاه کردن · اثر کردن · اطلاعات دادن · اعلام کردن · افشا کردن · افشاگری کردن · بازگفتن · بر ملا کردن · برشمردن · بروز دادن · بیان کردن · تشخیص دادن · تل · تمیز دادن · تپه · حکایت کردن · خبر دادن · خبرکشی کردن · دانستن · ذکر کردن · سخن چینی کردن · شرح دادن · شهادت دادن · فهمیدن · لو دادن · ندا دادن · نقالی کردن · نقل کردن · گزارش دادن · گفتن · گُفتَن
-
انتخاب کردن · جدا کردن
-
سرزنش کردن
-
صفت: کاملاً آشکار کننده
-
سربسته اینکه، سربسته بگویم، مجمل کلام اینکه، مُلخَص کلام اینکه
-
ویلیام تل (قهرمان افسانه ای استقلال کشور سوئیس)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن