ترجمه "terminative" به فارسی
انتهایی, قطعی, بپایان رساننده بهترین ترجمه های "terminative" به فارسی هستند.
terminative
adjective
noun
دستور زبان
of, or relating to the termination of something [..]
-
انتهایی
Removal of terminal shoots of plants by pinching off with the fingers
برداشتن نوساقههای انتهایی گیاهان به وسیله نوک انگشتان
-
قطعی
-
بپایان رساننده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " terminative " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "terminative" با ترجمه به فارسی
-
ترمینال- پایانه
-
(اتوبوس و غیره) پایانه · (به ویژه بیماری) درمان ناپذیر · (مدار برق) نقطه ی اتصال · (معماری) تزیینات بالای ستون یا دیوار و غیره · (کامپیوتر)پایانه 1 · (گیاه شناسی) روینده در سرشاخه یا ساقه · آخر · آخرین · انتها · انتهای خط · انتهایی · ایستگاه (آخر) · ایستگاه راه آهن · بازخانه · ترمینال · ترمینال شبکه · ته · حد · دوره ای · رجوع شود به extremity · رجوع شود به terminus · سر (سیم) 0 · سرساقه ای · سرشاخه ای · علاج ناپذیر · مخزن مهمات · مردنی · مرگ فرجام · نزدیک به مرگ · نهایی · واقع در پایان · پاره سالی · پایان · پایانجا · پایانه · پایانه ای · پایانگاه · پایانی · کشنده · گاهوار
-
(فیزیک) سرعت نهایی · تندی پایانی · سرعت حد
-
ترمینال گراند سنترال
-
نمادهای پایانی و غیرپایانی
-
(امریکا- سابقا) دادگاه عالی جنایی · (انگلیس) حق قضاوت در محاکمات جنایی (که به برخی قضات اعطا می شود) · (حقوق)
-
خاتمه پذیر · منقضی شونده · پایان پذیر · پایان یافتنی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن