ترجمه "thickness" به فارسی

ضخامت, ستبری, انبوهی بهترین ترجمه های "thickness" به فارسی هستند.

thickness noun دستور زبان

(uncountable) The property of being thick (in dimension). [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ضخامت

    noun

    The panels are several feet wide and half a foot thick.

    قابها چند متر پهنا و حدود بیست سانتیمتر ضخامت دارند.

  • ستبری

    noun
  • انبوهی

    noun

    Away eastward the sun was rising red out of the mists that lay thick on the world.

    در دوردست شرق، خورشید سرخ از میان مههایی که به انبوهی روی دنیا پوشانده بودند، بالا میآمد.

  • ترجمه های کمتر

    • غلظت
    • قطر
    • کلفتی
    • لایه
    • ستبرا
    • بخش کلفت هر چیز
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " thickness " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "thickness"

عباراتی شبیه به "thickness" با ترجمه به فارسی

  • (انگلیس - عامیانه) بیش از حد · (صدا) گرفته · (عامیانه) صمیمی · (عامیانه) کودن · (لهجه) غلیظ · koloft · احمق · اخت 2 · افراط آمیز 3 · انبوه · انبوهی · بحبوحه · تاریکی · تند 0 · تیره · تیرگی · جون جونی · خشن · دارای خس خس · دارای ضخامت یا کلفتی معین · در وسط · درشت · دفزک · دل · دیر فهم · زبر · زیاده · ستبر · سفت · سیاه · شلوغ · ضخامت · ضخیم · غلیظ · قسمت وسط · قطور · متکاثف · مملو · هم فشرده · وغیش · پخمه 1 · پر · پر مایه · پر پشت · پوشیده (از چیزی) · چاق · چگال · چگالی · کشاکش 4 · کشن · کلفت · کلفتی · کند ذهن · گیر و دار
  • احمق · کله خر · کودن
  • دانهخوار نوککلفت
  • اندازه بدن · اندازههای بدن · ضخامت چين پوستی · ناحيه سطحي بدن
  • دیر آموز · پخمه · کودن
  • الیکایی چمنی غربی
  • نمد
  • (مجازی) پوست کلفت · بی شعور · پوست کلفت
اضافه کردن

ترجمه های "thickness" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه