ترجمه "thing" به فارسی

چیز, امر, وسایل بهترین ترجمه های "thing" به فارسی هستند.

thing verb noun دستور زبان

That which is considered to exist as a separate entity, object, quality or concept. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • چیز

    noun

    that which is considered to exist as a separate entity, object, quality or concept [..]

    I thought you liked to learn new things.

    فکر کردم دوست داری چیز های تازه یاد بگیری.

  • امر

    noun

    The slightest indiscretion is as bad as betrayal in a thing like this.

    در این امر کوچکترین بیاحتیاطی مساوی است با گزارش.

  • وسایل

    The girls flew about, trying to make things comfortable, each in her own way.

    دختران هرکدام در جنبوجوش بوده و سعی میکردند وسایل راحتی مادر را فراهم نمایند.

  • ترجمه های کمتر

    • اسباب
    • لوازم
    • اثاث
    • مخلوق
    • موجود
    • وجود
    • شی
    • شخص
    • لباس
    • (برای بیان محبت یا هم دردی و غیره) تو
    • (معمولا جمع) متعلقات شخصی
    • (معمولا جمع) وضع (اوضاع)
    • (کشورهای اسکاندیناوی) پارلمان
    • قلم (اقلام)
    • مجلس قانون گزاری
    • کار(ها)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " thing " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Thing noun دستور زبان

(obsolete, historical) A public assembly or council in a Scandinavian country [..]

+ اضافه کردن

"Thing" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Thing در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "thing"

عباراتی شبیه به "thing" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "thing" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه