ترجمه "think" به فارسی

فکر کردن, اندیشیدن, گمان کردن بهترین ترجمه های "think" به فارسی هستند.

think Verb verb noun دستور زبان

(transitive) to ponder, to go over in one's head [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فکر کردن

    verb

    consider, judge, regard something as [..]

    You have been thinking about this problem the whole morning. Take a break; go eat lunch.

    تو روی این مسئله تمام صبح فکر کرده ای. استراحتی کن و ناهار بخور.

  • اندیشیدن

    verb

    to ponder, to go over in one's head

    Until he could be alone it was impossible to think this new development out.

    تا تنها نمیشد، امکاناتی برای اندیشیدن دربارهی این واقعهی تازه وجود نداشت.

  • گمان کردن

    verb

    be of the opinion that

    Jean Christophe began to laugh, thinking it was a part of one of the usual buffooneries

    کریستف ابتدا خندید و گمان کرد این هم یکی از آن خوشمزگیهای معمولی اوست.

  • ترجمه های کمتر

    • پنداشتن
    • اندیشه کردن
    • تصور کردن
    • خیال کردن
    • فِکر کَردَن
    • فکری
    • فکرکردن
    • تفکری
    • دانستن
    • سگالیدن
    • شمردن
    • (با: of) به اندیشه ی چیزی افتادن
    • (عامیانه) اندیشه
    • (عامیانه) وابسته به اندیشه
    • (مهجور) اندیشیدن
    • - اندیشی
    • ابداع کردن
    • اظهار نظر کردن
    • اندیشه انگیز
    • باور داشتن
    • بررسی کردن
    • به خاطر آوردن
    • به فکر چیزی افتادن
    • به یاد آوردن
    • تعیین کردن
    • تفکر کردن
    • حدس زدن
    • در (مد) نظر گرفتن
    • در فکر بودن
    • در نظر داشتن
    • در پی چیزی بودن
    • سبک و سنگین کردن
    • عقیده داشتن
    • فرض کردن
    • فکر 0
    • فکر چیزی را کردن
    • قصد داشتن
    • مستغرق شدن در
    • پسوند: روش تفکر
    • کشف کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " think " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "think"

عباراتی شبیه به "think" با ترجمه به فارسی

  • در شگفت ماندن · عبادت کردن · نشخوار کردن
  • آرزوی غیرعملی · خواب و خیال · خیال خام · خیال واهی · فکر باطل · پندار آرزومندانه
  • فکر میکنم
  • سحر پنداری
  • اندیشکده · اندیشگاه · سازمان پژوهشی
  • اندیشمند · اندیشه · اندیشگر · با شعور · تعقل · تفهم · تفکر · دارای عقل · عاقل · فکر · فکور، دانا، اندیشمند · قادر به تفکر · متفکر · نظر
  • آوازه داشتن · ارجمند شمردن · شهرت داشتن · قبول کردن · لایق دانستن
  • (طرز تفکر غیرمنطقی که برای تحریف واقعیت و دروغ پردازی توسط دولت ترویج می گردد) دوگانه اندیشی · دو گونه اندیشی
اضافه کردن

ترجمه های "think" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه