ترجمه "thirstiness" به فارسی
تشنگی, عطش, قحطی بهترین ترجمه های "thirstiness" به فارسی هستند.
thirstiness
noun
دستور زبان
The property of being thirsty. [..]
-
تشنگی
nounTom Cullen woke up shortly after nine thirty that evening, feeling thirsty and stiff.
تام کالن چند دقیقه بعد از ساعت شب ازخواب بیدارشد احساس تشنگی میکرد وبدنش کوفته بود.
-
عطش
nounHe must have been very thirsty: for the children who followed him saw him stop again for a drink
معلوم میشد که عطش فراوان داشته است، زیرا که عدهای از کودکان که دنبالش میرفتند،
-
قحطی
noun
-
ترجمه های کمتر
- گرسنگی
- خشکی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " thirstiness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "thirstiness" با ترجمه به فارسی
-
تشنه هستم · تشنهام
-
(عامیانه) تشنگی آور · (گیاه و زمین و غیره) خشک · آرزومند · بی آب · تشنه · خواهان · عطش آور · عطش دار · مشتاق
-
خونریز
-
(عامیانه) تشنگی آور · (گیاه و زمین و غیره) خشک · آرزومند · بی آب · تشنه · خواهان · عطش آور · عطش دار · مشتاق
-
(عامیانه) تشنگی آور · (گیاه و زمین و غیره) خشک · آرزومند · بی آب · تشنه · خواهان · عطش آور · عطش دار · مشتاق
-
(عامیانه) تشنگی آور · (گیاه و زمین و غیره) خشک · آرزومند · بی آب · تشنه · خواهان · عطش آور · عطش دار · مشتاق
-
(عامیانه) تشنگی آور · (گیاه و زمین و غیره) خشک · آرزومند · بی آب · تشنه · خواهان · عطش آور · عطش دار · مشتاق
-
(عامیانه) تشنگی آور · (گیاه و زمین و غیره) خشک · آرزومند · بی آب · تشنه · خواهان · عطش آور · عطش دار · مشتاق
اضافه کردن مثال
اضافه کردن