ترجمه "thread" به فارسی

نخ, رشته, ریسمان بهترین ترجمه های "thread" به فارسی هستند.

thread verb noun دستور زبان

A long, thin and flexible form of material, generally with a round cross-section, used in sewing, weaving or in the construction of string. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نخ

    noun

    long, thin and flexible form of material

    Mary, get me a silk thread, and a chunk of fire out of the kitchen.

    مریم، یه تکه نخ ابریشمی با یک مقدار آتش از آشپزخانه وردار به یار.

  • رشته

    noun

    long, thin and flexible form of material [..]

    If the vertical thread is on top, it's a one.

    اگه رشته عمودي بالا باشه ، يعني يک.

  • ریسمان

    Theses are the threads that lead to one year in your future.

    اینها ریسمان هایی هستند که یک سال آینده ی شما رو نشان می دن.

  • ترجمه های کمتر

    • بند
    • رزوه
    • الیاف
    • نواره
    • رگه
    • شعاع
    • حدیده
    • قلاویز
    • قیطان
    • برجستگی
    • دنباله
    • (امریکا - خودمانی - جمع) جامه
    • (به سختی) عبور کردن
    • (تایر اتومبیل و دوچرخه و غیره) عاج
    • (سوزن را) نخ کردن
    • (مجازی) رشته
    • (نخ یا فیلم یا سیم و غیره) دور قرقره پیچیدن
    • (پیچ و مهره) دندانه
    • (پیچ یا مهره و غیره را) حدیده کردن 3
    • (کاشانی) پنگاندن
    • الگوریتمهای چندریسمانی
    • به طور پیچاپیچ رفتن
    • به نخ کشیدن
    • تابیدن 4
    • دارای نخ یا رشته های بخصوص کردن
    • در مسیر پر پیچ و خم حرکت کردن
    • رگه دار کردن
    • سوزن دوزی کردن
    • لباس 2
    • ماسوره کردن
    • نخ در سوزن کردن
    • نخ دوزی کردن
    • نخ کردن
    • نواره دار کردن 1
    • پیچ وخم داشتن
    • گذر کردن 0
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " thread " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "thread"

عباراتی شبیه به "thread" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "thread" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه