ترجمه "tick" به فارسی
کنه, تیک, علامت بهترین ترجمه های "tick" به فارسی هستند.
tick
verb
noun
دستور زبان
(fauna) A tiny woodland arthropod of the order Acarina. [..]
-
کنه
nounarachnid [..]
Caius was ticking down his list, looking for an accusation that would stick.
کایوس به لیستش نگاه میکرد تا شاید اتهامی پیدا کند.
-
تیک
The ticking of the clock began to bring itself into notice.
صدای تیک تاک ساعت کاملاً محسوس شده بود.
-
علامت
nounIf this box is ticked, the first derivative will be plotted, too
اگر این جعبه علامت زده شود ، مشتق اول هم رسم میشود
-
ترجمه های کمتر
- ثانیه
- لحظه
- دم
- دمک
- پسادست
- نوازش
- زنش
- آن
- (انگلیس - عامیانه) نسیه
- (جانور شناسی) کنه
- (دراصل) ضربه ی سبک
- (زمان) گذشتن
- (ساعت و غیره) تک تک کردن
- (صدا) تک
- (مجازی - مانند ساعت خوب و منظم) کار کردن
- این نشان : خ یا / (که هنگام بررسی یا توافق و غیره در جلو اقلام فهرست و غیره قرار می دهند)
- با نشان تیک مشخص کردن
- تک تک
- تیک زدن (to check هم می گویند)
- رجوع شود به ticking
- رو بالشی
- رویه ی تشک
- رویه ی متکا
- ساس (ابر تیره ی Ixodoidea از راسته ی Parasitiformes)
- سختترین مرحله
- عمل کردن
- گذران کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tick " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "tick"
عباراتی شبیه به "tick" با ترجمه به فارسی
-
خرمگس
-
كنههاي جانوري · متاستیگماتا · کنه
-
(حشره شناسی) کنه ی گوسفند (Melophagus ovinus)
-
برچسب علامت تیک
-
برشمردن
-
رجوع شود به Texas fever
-
علامت · متقال (راه راه) · پارچه ی روتشکی · پارچه ی ضخیم و محکم ( برای روکش تشک و لحاف و بالش)
-
(پزشکی) تب کنه ای
اضافه کردن مثال
اضافه کردن