ترجمه "ticks" به فارسی
كنههاي جانوري, کنه, متاستیگماتا بهترین ترجمه های "ticks" به فارسی هستند.
ticks
verb
noun
Plural form of tick. [..]
-
كنههاي جانوري
common name for animals
-
کنه
nounCaius was ticking down his list, looking for an accusation that would stick.
کایوس به لیستش نگاه میکرد تا شاید اتهامی پیدا کند.
-
متاستیگماتا
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ticks " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "ticks" با ترجمه به فارسی
-
خرمگس
-
(حشره شناسی) کنه ی گوسفند (Melophagus ovinus)
-
(انگلیس - عامیانه) نسیه · (جانور شناسی) کنه · (دراصل) ضربه ی سبک · (زمان) گذشتن · (ساعت و غیره) تک تک کردن · (صدا) تک · (مجازی - مانند ساعت خوب و منظم) کار کردن · آن · این نشان : خ یا / (که هنگام بررسی یا توافق و غیره در جلو اقلام فهرست و غیره قرار می دهند) · با نشان تیک مشخص کردن · تک تک · تیک · تیک زدن (to check هم می گویند) · ثانیه · دم · دمک · رجوع شود به ticking · رو بالشی · رویه ی تشک · رویه ی متکا · زنش · ساس (ابر تیره ی Ixodoidea از راسته ی Parasitiformes) · سختترین مرحله · علامت · عمل کردن · لحظه · نوازش · پسادست · کنه · گذران کردن
-
برچسب علامت تیک
-
برشمردن
-
رجوع شود به Texas fever
-
علامت · متقال (راه راه) · پارچه ی روتشکی · پارچه ی ضخیم و محکم ( برای روکش تشک و لحاف و بالش)
-
(پزشکی) تب کنه ای
اضافه کردن مثال
اضافه کردن