ترجمه "tilling" به فارسی

خاکورزی, خراش زمين بهترین ترجمه های "tilling" به فارسی هستند.

tilling noun verb دستور زبان

Present participle of till. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خاکورزی

  • خراش زمين

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " tilling " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "tilling" با ترجمه به فارسی

  • زمین کشت شده · کشاورزی · کشت · کشت وزرع · کشتزار
  • (اسکاتلند) تا آن محل · (رجوع شود به until) تا · (زمین شناسی - آمیزه ی سنگ و ریگ و شن و خاک و غیره که توسط یخرود انباشته شده و فاقد چینه بندی است) تیل · (مغازه و غیره - صندوق یا کشو) دخل · تا · تا آن زمان · تا آنجا · تا اینکه · تااینکه · قلک · مگر اینکه · نقدینه · پولدان · کشت و کار کردن · کشت کردن · یخاورد · یخرفته
  • خاکهای یخرفتی
  • تا بامداد
  • (اسکاتلند) تا آن محل · (رجوع شود به until) تا · (زمین شناسی - آمیزه ی سنگ و ریگ و شن و خاک و غیره که توسط یخرود انباشته شده و فاقد چینه بندی است) تیل · (مغازه و غیره - صندوق یا کشو) دخل · تا · تا آن زمان · تا آنجا · تا اینکه · تااینکه · قلک · مگر اینکه · نقدینه · پولدان · کشت و کار کردن · کشت کردن · یخاورد · یخرفته
  • (اسکاتلند) تا آن محل · (رجوع شود به until) تا · (زمین شناسی - آمیزه ی سنگ و ریگ و شن و خاک و غیره که توسط یخرود انباشته شده و فاقد چینه بندی است) تیل · (مغازه و غیره - صندوق یا کشو) دخل · تا · تا آن زمان · تا آنجا · تا اینکه · تااینکه · قلک · مگر اینکه · نقدینه · پولدان · کشت و کار کردن · کشت کردن · یخاورد · یخرفته
اضافه کردن

ترجمه های "tilling" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه