ترجمه "tilt" به فارسی

تمایل, شیب, کجی بهترین ترجمه های "tilt" به فارسی هستند.

tilt verb noun دستور زبان

(jousting) to charge (at someone) with a lance [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تمایل

    noun
  • شیب

  • کجی

    There was a certain tilt to her shoulders that seemed to indicate only polite interest;

    شانههایش حالت کجی پیداکرده بود که میگفت فقط میخواهد مؤدبانه علاقهای را نشان دهد؛

  • ترجمه های کمتر

    • میل
    • جانبداری
    • اهتزاز
    • تاب
    • صورت
    • برزنت
    • سوگیری
    • عمودگرد
    • کژی
    • خمش
    • کروکی
    • رودررویی
    • تحریف
    • خمیدگی
    • روکش
    • منازعه
    • پیکار
    • ستیزه
    • مباحثه
    • جدول
    • گرایش
    • فهرست
    • جدال
    • دعوا
    • مقابله
    • (استدلال و بحث و غیره) سوگیری کردن
    • (با برزنت) پوشاندن
    • (با فشار) وارد شدن
    • (با چکش مکانیکی) ساختن
    • (برکسی یا چیزی) تاختن
    • (به سود یا زیان کسی یا چیزی) تحریف کردن
    • (به سوی کسی خم کردن و) هدف گیری کردن
    • (به ویژه با نیزه) حمله
    • (به ویژه قرون وسطی) نیزه جنگی سوارکاران
    • (مجازی) جدال
    • (پرسکاری ضربه ای فلزات) چکش مکانیکی به کار بردن
    • (گاری و اتومبیل و قایق و دکان و غیره) سایبان
    • بالا و پایین رفتن
    • بحث و جدل
    • به باد انتقاد گرفتن
    • به طرف کسی گرفتن
    • جانبداری کردن 0
    • حمله کردن
    • خم شدن یا کردن
    • درگیری 2
    • زوبین جنگی کردن
    • سرآشیب شدن یا کردن
    • سرازیر شدن
    • سرازیری 4
    • شیب دار کردن یا شدن
    • فرو کردن 3
    • مسابقه ی نیزه جنگی 1
    • میزان کجی 6
    • نوسان کردن
    • نیزه جنگی کردن (to joust هم می گویند)
    • نیزه پرتاب کردن
    • هجوم آوردن
    • هم ستیزی
    • پس و پیش رفتن
    • چکش کاری کردن
    • کج سازی
    • کج شدن
    • کج کردن
    • کج کردن یا شدن
    • یک وری بودن
    • یک وری سازی 5
    • یک وری کردن یا شدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " tilt " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "tilt"

عباراتی شبیه به "tilt" با ترجمه به فارسی

  • tiliting
  • (میز و غیره) دارای رویه ی لولادار (که می توان آن را بلند کرد یا شیب آن را تعدیل کرد)
  • (پرسکاری ضربه ای فلزات) چکش مکانیکی
  • دوربین مداربسته با پایه ی گردان
  • انحراف محوری
  • (پرسکاری ضربه ای فلزات) چکش مکانیکی
اضافه کردن

ترجمه های "tilt" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه