ترجمه "tinkerer" به فارسی

بند زن, حلبی ساز, سرهم بند بهترین ترجمه های "tinkerer" به فارسی هستند.

tinkerer noun دستور زبان

Agent noun of tinker; one who tinkers with things. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بند زن

    Tinker Bell's in trouble!

    بل بند زن در خطره!

  • حلبی ساز

  • سرهم بند

    I thought I could bounce some ideas off you, you could tinker with some stuff.

    فکر ميکنم ميتونم پرشي بزنم به فکرهاي تو تو ميتوني بعضي مسائل سرهم بندي کني

  • وصله زن

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " tinkerer " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "tinkerer" با ترجمه به فارسی

  • (انگلیس - عامیانه - زننده) کولی · (سابقا) تعمیر کننده ی سیار دیگ و ظرف · اشتباه کار · بد تعمیر کردن · بندزن · تعمیر کار · تعمیر کردن · دواتگر، لحیم کار، کفشیر کار/گر · دوره گرد · سرهم بند کن · سرهم بندی کردن · سفیدگر · سفیگری کردن · شاگرد خانه · شورتی · شورتی گری کردن · شیطنت کردن · عمله · فعله · مخبط · ناشی · ناشیگری کردن · همه فن حریف · ور رفتن · وصال · پرسه زدن · کارگر غیر فنی یا دست و پاچلفتی
  • فحش · لعنت · لعنتی
  • خرده ریز · فحش · لعنت · لعنتی · چیز بی ارزش
اضافه کردن

ترجمه های "tinkerer" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه