ترجمه "tiny" به فارسی
کوچولو, ریز, خرد بهترین ترجمه های "tiny" به فارسی هستند.
tiny
adjective
noun
دستور زبان
Very small. [..]
-
کوچولو
adjectivevery small
Miss Honey was astounded by the wisdom of this tiny girl.
دوشیزه هانی مبهوت عقل و دانایی این دختر کوچولو شده بود.
-
ریز
adjectivevery small
Dozens of tiny legs kick at thin air as he tries to tear himself free.
وقتی تلاش میکند تا خود را آزاد کند، دهها پای ریز به هوا لگد میزنند.
-
خرد
adjectivevery small
There was a tiny grinding sound, and a bit of dust.
صدای ضعیف خرد شدن آمد و اندکی گرد و خاک بلند شد.
-
ترجمه های کمتر
- كوچِک
- كوچك
- کوچک
- ریزه
- موچول
- چکسه
- گردل
- بسیار اندک
- بسیار کم
- بسیار کوچک
- ریزه پیزه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tiny " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "tiny"
عباراتی شبیه به "tiny" با ترجمه به فارسی
-
صنایع بسیار کوچک
-
بوبر کوچک کوهی
-
بوبر کوچک دشتی
-
ریزه بودن · ریزگی · قلت · کوچکی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن