ترجمه "toes" به فارسی
استخوان بازو, استخوان درشتني, استخوان ران بهترین ترجمه های "toes" به فارسی هستند.
toes
noun
Plural form of toe. [..]
-
استخوان بازو
noun -
استخوان درشتني
-
استخوان ران
-
ترجمه های کمتر
- استخوان زند زبرين
- استخوان كتف
- استخوان كف دست
- استخوان كف پا
- استخوان مچ
- استخوان مچ پا
- استخوان نازكني
- استخوانهاي بند انگشت
- استخوانهای اندام حرکتی
- راديوس
- كشكك
- مفصل شانه
- هجنپ
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " toes " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "toes" با ترجمه به فارسی
-
(به ویژه رقص باله) رقص سرپنجه · تک پا رقصی
-
کفش ایمنی
-
در حالت آماده باش نگاه داشتن، نگذارد حواسشان پرت شود
-
ابهام · شست · شست پا
-
نوکپنجهای
-
(با انگشت پا یا سرپنجه) تماس حاصل کردن (با چیزی) · (جانور) بخش پیشین سم · (جوراب و کفش) پنجه · (سر میخ را) خم کردن (toenail هم می گویند) · (معماری - مکانیک) انگشتی · (نجاری - میخ را) کج کوبیدن · (نوک انگشتان پا را) کنار چیزی قرار دادن 0 · (کفش و جوراب)پنجه دار کردن · انگشت · انگشت پا · انگشت پا (انگشت دست : finger) · با تک پا زدن · با نوک پا راه رفتن · با پنجه ی پا زدن یا راندن · تیپا زدن · دسته ی بادامک · دسته ی ضامن · روی سرپنجه ایستادن · محور یاتاقان · هرچیز همانند انگشت یا پنجه ی پا · پاورچین رفتن · پنجه زدن به · پنجه ی ساختمان · پنجه ی سد · پیش سم · چنگال · یاتاقانگرد · یک وری کوبیدن
-
شست · شست پا
-
(عامیانه) رجوع شود به tiptoe
اضافه کردن مثال
اضافه کردن