ترجمه "toil" به فارسی
مشقت, دام, زحمت بهترین ترجمه های "toil" به فارسی هستند.
toil
verb
noun
دستور زبان
labour, work [..]
-
مشقت
nounI sought no shelter, therefore, but the sky; and toiling into Chatham
دیگر درصدد جست و جوی مسکن برنیامدم و با مشقت، خویشتن را به چسام رسانیدم.
-
دام
noun -
زحمت
nounSleeping? Aye, toil we how we may, we all sleep at last on the field.
خوابند؟ آری، هر قدر هم زحمت بکشیم آخر کار در صحرا به خواب میرویم.
-
ترجمه های کمتر
- رنج
- تلاش
- تقلا
- محنت
- تعب، کدح، :د
- رنجبری
- مروسیدن
- ممارست
- کشاکش
- مجادله
- (با سختی) پیشرفتن
- (جمع) تله
- (در اصل) کشمکش
- (سخت) کار کردن
- (قدیمی)
- بالا رفتن
- تور (برای به دام اندازی)
- جان کندن
- جان کنی
- حرکت کردن
- خون دل
- رنجبری کردن
- زحمت کشیدن
- محصول رنج
- کار طاقت فرسا
- کوشش کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " toil " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
TOIL
noun
دستور زبان
Initialism of [i]time off in lieu[/i].
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"TOIL" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای TOIL در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
اضافه کردن مثال
اضافه کردن