ترجمه "tough" به فارسی

سفت, چغر, سخت بهترین ترجمه های "tough" به فارسی هستند.

tough adjective verb noun interjection دستور زبان

strong and resilient; sturdy [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سفت

    adjective

    difficult to chew

    There are those sharks now over the side, don't you see they prefer it tough and rare?

    الان آن کوسهها آن پایینند، مگر نمیبینی کت لت وال را سفت و ناژز دوست دارند؟

  • چغر

    difficult to chew

    Lloyd had tried repeatedly to eat the tail but it was too tough.

    لو ید بارها سعی کرده بود تا دم موش را بخورد، ولی خیلی چغر بود.

  • سخت

    adjective

    She got a tough lesson in the way the world works.

    خيلي سخت بود که بهش ياد بدي که دنيا چطوري پيش ميره.

  • ترجمه های کمتر

    • دشوار
    • بدبخت
    • خشن
    • سرسخت
    • محکم
    • قوی
    • مشکل
    • سختگیر
    • گوشت
    • پرطاقت
    • شدید
    • ستهم
    • پرخشونت
    • چسبناک
    • صعب
    • نامساعد
    • غلیظ
    • ناجور
    • (عامیانه) بد
    • آدم گردن کلفت
    • شخص خشن
    • پاره نشدنی
    • چاقو کش
    • کله شق
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " tough " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "tough" با ترجمه به فارسی

  • کارهای بسیار مشکل
  • موضع سختگیرانه
  • سختگیرانه برخورد کردن
  • زرنگ · سختگیر · ناتو
  • استقامت · بنیه · حالت · سختی · سفتی · ممتازی · نیروی حیاتی · نیروی پایداری · چسبندگی · چقرمگی
اضافه کردن

ترجمه های "tough" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه