ترجمه "toughness" به فارسی

سفتی, چقرمگی, سختی بهترین ترجمه های "toughness" به فارسی هستند.

toughness noun دستور زبان

(uncountable) The state of being tough [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سفتی

    Well,' said Aragorn, I can only say that hobbits are made of a stuff so tough that I have never met the like of it.

    آراگورن گفت: خوب، فقط میتوانم بگویم هابیتها از جنس سفتی ساخته شدهاند که قبلا نظیرش را ندیدهام.

  • چقرمگی

  • سختی

    That must have been tough to leave her.

    که باید به سختی به او را ترک شده.

  • ترجمه های کمتر

    • استقامت
    • چسبندگی
    • بنیه
    • ممتازی
    • حالت
    • نیروی حیاتی
    • نیروی پایداری
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " toughness " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "toughness" با ترجمه به فارسی

  • کارهای بسیار مشکل
  • (عامیانه) بد · آدم گردن کلفت · بدبخت · خشن · دشوار · ستهم · سخت · سختگیر · سرسخت · سفت · شخص خشن · شدید · صعب · غلیظ · قوی · محکم · مشکل · ناجور · نامساعد · پاره نشدنی · پرخشونت · پرطاقت · چاقو کش · چسبناک · چغر · کله شق · گوشت
  • موضع سختگیرانه
  • سختگیرانه برخورد کردن
  • زرنگ · سختگیر · ناتو
  • (عامیانه) بد · آدم گردن کلفت · بدبخت · خشن · دشوار · ستهم · سخت · سختگیر · سرسخت · سفت · شخص خشن · شدید · صعب · غلیظ · قوی · محکم · مشکل · ناجور · نامساعد · پاره نشدنی · پرخشونت · پرطاقت · چاقو کش · چسبناک · چغر · کله شق · گوشت
  • (عامیانه) بد · آدم گردن کلفت · بدبخت · خشن · دشوار · ستهم · سخت · سختگیر · سرسخت · سفت · شخص خشن · شدید · صعب · غلیظ · قوی · محکم · مشکل · ناجور · نامساعد · پاره نشدنی · پرخشونت · پرطاقت · چاقو کش · چسبناک · چغر · کله شق · گوشت
اضافه کردن

ترجمه های "toughness" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه