ترجمه "town" به فارسی

شهر, شهرک, شهری بهترین ترجمه های "town" به فارسی هستند.

town noun دستور زبان

a settlement; an area with residential districts, shops and amenities, and its own local government; especially one larger than a village and smaller than a city [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شهر

    noun

    settlement

    He was born in a small town in Italy.

    او در شهر کوچکی در ایتالیا متولد شده است.

  • شهرک

    noun

    settlement [..]

    I'm with a group exploring the eastern end of town

    من همراه گروهی، قسمت شرقی شهرک را میگردم.

  • شهری

    adjective

    He was alone in a strange town, without acquaintances.

    در شهری بیگانه تنها و بدون دوست و آشنا زندگی میکرد.

  • ترجمه های کمتر

    • قصبه
    • medîne
    • scher
    • رهش
    • (امریکا) رجوع شود به township
    • (انگلیس) رجوع شود به hamlet
    • (در شهر) مرکز دادوستد
    • اهالی شهر
    • اهل شهر
    • شهر (معمولا از village بزرگتر و از city کوچک تر)
    • شهروندان
    • مردم شهری
    • مرکز شهر
    • وابسته به شهر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " town " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Town noun

United States architect who was noted for his design and construction of truss bridges (1784-1844)

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شهر

    noun

    He was born in a small town in Italy.

    او در شهر کوچکی در ایتالیا متولد شده است.

تصاویر با "town"

عباراتی شبیه به "town" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "town" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه