ترجمه "townsman" به فارسی

همشهری, شهرزی, آدم شهری بهترین ترجمه های "townsman" به فارسی هستند.

townsman noun دستور زبان

a man who is a resident of a town, especially of one's own town [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • همشهری

    because, beyond all dispute, it is the rash and ill advised bachelor Samson Carrasco, our fellow townsman.

    یقین بداند که او همان دانشجوی جسور و بی احتیاط یعنی سام سون کاراسکو همشهری ماست.

  • شهرزی

  • آدم شهری

  • ترجمه های کمتر

    • اهل شهر
    • شهر نشین
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " townsman " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "townsman" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه