ترجمه "tradition" به فارسی

سنت, رسم, عرف بهترین ترجمه های "tradition" به فارسی هستند.

tradition verb noun دستور زبان

A part of culture that is passed from person to person or generation to generation, possibly differing in detail from family to family, such as the way to celebrate holidays. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سنت

    noun

    a part of culture that is passed from person to person or generation to generation [..]

    Gary Winthrop carried on the great family tradition.

    گری وینت رپ از سنت این خانواده بزرگ پیروی میکرد.

  • رسم

    noun

    They invented that tradition for their arrival here.

    اونها این رسم رو با رسیدن به اینجا اختراع کردند.

  • عرف

    noun

    3 The apostle Paul said that the truth was not to be found in human philosophies and traditions.

    ۳ پولُس رسول اظهار داشت که حقیقت در فلسفه و عرف بشری یافت نمیشود.

  • ترجمه های کمتر

    • روایت
    • حدیث
    • نقل
    • شریعت
    • سیرت
    • تراداد
    • دیرمان
    • فرادهش
    • (حقوق) رجوع شود به delivery
    • (در اصل) تسلیم
    • (مذهب)سنت
    • سنن ملی
    • عقیده رایج
    • گذشته مان
    • گردن نهادن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " tradition " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "tradition" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "tradition" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه