ترجمه "transfix" به فارسی

سوراخ کردن, تراوند, توختن بهترین ترجمه های "transfix" به فارسی هستند.

transfix verb noun دستور زبان

(linguistics) A discontinuous affix, which occurs at more than one position in a word, typical of Semitic languages. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سوراخ کردن

    verb

    the unhappy man falling to the earth bathed in his blood, and transfixed by his own weapon.

    آن بینوای بدبخت در حالی که به خون خویش آغشته شده و با سلاح خود بدنش را سوراخ کرده بود بر زمین نقش بست.

  • تراوند

    affix

  • توختن

  • ترجمه های کمتر

    • درخستن
    • سپوختن
    • (مجازی) مبهوت کردن
    • سحر کردن
    • مجذوب کردن
    • میخکوب کردن
    • هاژ کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " transfix " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "transfix" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه