ترجمه "transformation" به فارسی
تحول, دگرگونی, تبدیل بهترین ترجمه های "transformation" به فارسی هستند.
transformation
noun
دستور زبان
the act of transforming or the state of being transformed [..]
-
تحول
nounact of transforming
You could say I've gone through a rather dramatic transformation.
میشه گفت من دوران تحول شدیدی رو پشت سر گذاشتم
-
دگرگونی
nounfunction mapping a set to itself
This is the will of that mysterious creation which is transformation on earth and transfiguration in heaven.
چنین میخواهد این دستگاه اسرارآمیز آفرینش که روی زمین استحاله است و در آسمان، دگرگونی.
-
تبدیل
nounIt's to transform any new product into a new market.
این تبدیل هر تولید جدید به یک بازار جدیده.
-
ترجمه های کمتر
- تغییر
- دگردیسی
- تراریختی
- تاویل
- ترادیسش
- ترادیسی
- تراريختسازي
- تغيي
- دگرسانی
- رمش
- عملآوري
- فراورش
- فراوری
- فروري
- گهولش
- دگرش
- (ریاضی) ترانسفورماسیون
- (زبان شناسی) گشتار
- انتقال ژن
- ترا ریختی
- تغییر شکل
- عوض شدگی
- فرايندهاي عملياتي
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " transformation " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "transformation" با ترجمه به فارسی
-
ترانسفارمر کاهشی
-
ترانس جریان
-
مبدل :الت تبدیل شکل جریان الکتریکی
-
قابل ترجمه · قابل تسعیر · قابل تعبیر
-
(برق) ترانسفورماتور · ترادیسگر · ترانسفورماتور · تغییر شکل دهنده · دگردیسگر · دگرسانگر · دگرگون ساز · مبدل
-
رهبران تبدیلی
-
تبدیل گسسته
-
تبدیل شده بصورت لگاریتمی · لگاریتم تبدیلی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن