ترجمه "transformer" به فارسی

مبدل, ترانسفورماتور, ترادیسگر بهترین ترجمه های "transformer" به فارسی هستند.

transformer noun دستور زبان

Something that transforms, changing its own or another thing's shape. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مبدل

    Our man offers no opposition, and behold him transformed into Champmathieu.

    مردم هم میگذارند هرچه میشود بشود، و به این ترتیب ژان وال ژان بهشان ماتی و مبدل میگردد.

  • ترانسفورماتور

    electrical device that transfers energy through electromagnetic induction

    A power transformer blew on Maple Street and a gaudy spiral of purple sparks drifted down

    یک ترانسفورماتور برق در خیابان میپل منفجرشد ورشته مواجی از جرقههای بنفش رنگ به پائین ریخت.

  • ترادیسگر

  • ترجمه های کمتر

    • دگردیسگر
    • دگرسانگر
    • (برق) ترانسفورماتور
    • تغییر شکل دهنده
    • دگرگون ساز
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " transformer " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "transformer"

عباراتی شبیه به "transformer" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "transformer" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه