ترجمه "transition" به فارسی
تبدیل, انتقال, گذار بهترین ترجمه های "transition" به فارسی هستند.
the process of change from one form, state, style or place to another [..]
-
تبدیل
nounprocess of change from one form, state, style or place to another
It's a state of transition.
یکی از عواقب تبدیل ـه
-
انتقال
An animation effect that specifies how the display changes as a user moves from one item (such as a slide or Web page) to another.
So you can imagine that's a transition that hasn't been entirely seamless.
پس می توانید تصور کنید که این انتقال تماما هم بدون درز هم نبوده.
-
گذار
verbThe transition includes the biggest experiment in privatization in the history of mankind.
و اين گذار ، بزرگترين تجربه ي خصوصي سازي در تاريخ بشر بود.
-
ترجمه های کمتر
- تغییر
- تحول
- گذر
- عبور
- ترابش
- همبند
- ورتش
- (موسیقی) تغییر کلید
- جا به جایی
- جایگزینی انتقالی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " transition " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
-
گذار/ انتقال
-
گذار، تحول
عباراتی شبیه به "transition" با ترجمه به فارسی
-
گذار فاز
-
انتقالی · وابسته بمرحله تغییریاانتقال
-
انتقال پذیری · حالت متعدی · زودگذری · گذرایی
-
نقشه ترانزیت
-
اتوبوس شهری
-
تلاحب هدوش هميب تیعضو تلاح كي زا رييغتهدوش هميب تیعضورگيد
-
عناصر واسطه
-
گذار جمعیتی