ترجمه "transitive" به فارسی

انتقالی, متغیر, رابطه غیرمستقیم بهترین ترجمه های "transitive" به فارسی هستند.

transitive adjective noun دستور زبان

Making a transit or passage. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • انتقالی

    adjective noun

    she thought it her duty to help her in this most difficult period of transition.

    وظیفه خود میداند که در این دوره انتقالی سختی و مشقت به او کمک کند.

  • متغیر

    adjective noun
  • رابطه غیرمستقیم

    adjective noun
  • ترجمه های کمتر

    • متعدی
    • ترایا
    • کنان
    • (دستور زبان) متعدی
    • (ریاضی) تراگذار
    • (نادر) رجوع شود به transitional
    • انتقال پذیر
    • فعل متعدی
    • کار واژه کنان
    • گذشت پذیر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " transitive " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "transitive"

عباراتی شبیه به "transitive" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "transitive" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه