ترجمه "translate" به فارسی
ترجمه کردن, ترجمه كردن, رمشاندن بهترین ترجمه های "translate" به فارسی هستند.
translate
Verb
verb
noun
دستور زبان
(transitive) To change text (of a book, document, Web site, movie, anime, video game etc.) from one language to another. [..]
-
ترجمه کردن
verbTo change text from one language to another
She translated that word for word.
او آن را تحتاللفظی ترجمه کرد.
-
ترجمه كردن
So what makes you think the slack I cut him in any way translates to you?
پس چطور فكر ميكني من نيازي به ترجمه كردن اين موضوع توسط تو دارم ؟
-
رمشاندن
-
ترجمه های کمتر
- ویچاردن
- (به زبان دیگر) برگرداندن
- (قدیمی)مسحور کردن
- (مذهبی) یکسره به بهشت رفتن (بدون مردن)
- (مطران را) منتقل کردن
- (مکانیک) دارای حرکت انتقالی کردن
- (پیام تلگرافی و غیره) باز فرستی کردن
- به طرز دیگر بیان کردن
- تبدیل کردن
- ترافرست کردن (transfer هم می گویند)
- ترجمه شدن
- تعبیر کردن
- تغییر ماموریت دادن
- تغییر مکان دادن
- دوباره مخابره کردن
- رله کردن
- قابل ترجمه بودن
- مدهوش کردن
- منتقل کردن
- یچواک کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " translate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "translate" با ترجمه به فارسی
-
ترجمه
-
ترجمه ماشینی
-
ترجمان · ترگمان · تعبیر کننده · دیلماج · مترجم · مجرتم · مفسر · یچوه گر
-
علم کاربردیسازی
-
تسعیر ارز خارجی
-
(تلگراف و رادیو و غیره) باز فرستی · انتقال · باز فرست · برگردان · ترجمان (ترگمان) · ترجمه · جابهجایی · حرکت انتقالی · رله · نقل · ویچار · یچواک · یچوه
-
سیستم های پردازش عملیات (رویدادها)
-
مطالعات ترجمه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن