ترجمه "transmutation" به فارسی
دگردیسی, استحاله, تراجهش بهترین ترجمه های "transmutation" به فارسی هستند.
transmutation
noun
دستور زبان
the act of transmuting or the state of being transmuted [..]
-
دگردیسی
talked with Unbelieving Chemists who had an eye on the transmutation of metals
به قصد در نوردیدن آسمانها با شیمدانان بی اعتقادی سخن میگفتند که دگردیسی فلزات را به خواب میدیدند.
-
استحاله
-
تراجهش
اسم مصدرتراجهش
-
ترجمه های کمتر
- ترادیسی
- (شیمی) تبدیل هسته ای
- (نادر) رجوع شود به fluctuation
- (کیمیاگری) تبدیل آهن به طلا
- ترا ریخت
- ترا گردانی
- تغییر شکل
- تغییر ماهیت دادن
- دگر سانی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " transmutation " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "transmutation" با ترجمه به فارسی
-
تراجهش پذیر، تراجهیدنی · قابل تبدیل · قابل ترجمه · قابل تسعیر · قابل تعبیر
-
ترا گردانی کردن · تراجهیدن · ترادیس کردن · تغییر ماهیت دادن · تغییر هیئت دادن · تغییرماهیت دادن · دگردیس کردن · دگرسان کردن · مستحیل شدن (transform هم می گویند)
-
ترا گردانی کردن · تراجهیدن · ترادیس کردن · تغییر ماهیت دادن · تغییر هیئت دادن · تغییرماهیت دادن · دگردیس کردن · دگرسان کردن · مستحیل شدن (transform هم می گویند)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن