ترجمه "transport" به فارسی
بردن, ترابری کردن, ترانسپورت کردن بهترین ترجمه های "transport" به فارسی هستند.
transport
verb
noun
دستور زبان
To change the location or place of. [..]
-
بردن
verbThey were taken into a transport.
اونا داشتن اونو توي منتقل کننده مي بردن.
-
ترابری کردن
carry or bear from one place to another
-
ترانسپورت کردن
carry or bear from one place to another
-
ترجمه های کمتر
- نقل
- ترابری
- حمل و نقل
- حمل و نقل دریایی
- حمل
- باربری
- کشیدن، مثل اسباب کشی، کشاندن
- ترابرد
- کشتیرانی
- خلسه
- ترابر
- ناوگان
- جذبه
- احساسات شدید
- از جا در رفتن
- از خود بی خود کردن
- از خود بی خودی
- باربری کردن
- بارکشی (transportation هم می گویند)
- ترا بردن
- ترابرد کردن
- حمل و نقل کردن
- حمل کردن
- دستخوش احساسات کردن
- موج احساسات
- وسیله ی نقلیه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " transport " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Transport
-
حمل و نقل- ترابری
عباراتی شبیه به "transport" با ترجمه به فارسی
-
ترابرپذیری · قابلیت حمل
-
گواهی حمل مشترک
-
نقش سرور حمل Edge
-
انتقال غذا در جانوران · جريان خون · ديناميك خون · گردش خون · گردش خون مويرگ
-
کیفیت حمل و نقل
-
زيرساخت اقتصادي · زيرساخت حمل و نقل · زیرساخت
-
تطبیق دهنده حمل و نقل
اضافه کردن مثال
اضافه کردن