ترجمه "transplanting" به فارسی
نشاکاری, تراکاشت, پیوند بهترین ترجمه های "transplanting" به فارسی هستند.
transplanting
noun
verb
دستور زبان
Present participle of transplant. [..]
-
نشاکاری
noun -
تراکاشت
اسمتراکاشت
-
پیوند
nounSo this guy has been transplanting hundreds of mouse heads.
این آقا صدها سر موش را پیوند زده است.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " transplanting " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "transplanting" با ترجمه به فارسی
-
جراحی پیوند کلیه
-
هيلك ندزدنويپ
-
پیوند سر
-
تراکاشت مو · کاشت مو
-
پیوند کبد
-
نشاکارها · نشاکارها (تجهیزات)
-
تراکاشت · جابجا سازی · فراکاشتن · قلمه زنی · كاشت · نشاکاری · پیوند
-
نشاکاری · پیوند
اضافه کردن مثال
اضافه کردن