ترجمه "traverse" به فارسی
عبور کردن, عبور, گذشت بهترین ترجمه های "traverse" به فارسی هستند.
traverse
adjective
verb
noun
adverb
دستور زبان
(climbing) A route used in mountaineering, specifically rock climbing, in which the descent occurs by a different route than the ascent. [..]
-
عبور کردن
VerbTo go beyond, to pass here.
He traversed a corridor and came upon a staircase.
آنگاه از دهلیزی عبور کرد و به پلکان رسید.
-
عبور
nounHe traversed a corridor and came upon a staircase.
آنگاه از دهلیزی عبور کرد و به پلکان رسید.
-
گذشت
-
ترجمه های کمتر
- پیمودن
- گذشتن
- عرضی
- گذر
- حاشا
- نوردیدن
- همبر
- چرخیدن
- آزمودن
- گذراندن
- (با دقت) بررسی کردن
- (بر روی محور خود) چرخاندن
- (حقوق - رسما) انکار کردن
- (دادگاه) انکار رسمی
- (در امتداد چیزی) حرکت کردن
- (راه یا راهرو و غیره) میانبر 3
- (مهجور) مانع 0
- از پهنا
- برآورد کردن
- تضاد داشتن
- تیر یا دیرک افقی
- حاشا کردن
- حرکت عرضی یا اریب یا زیگزاگ
- خط قاطع
- در جهت مخالف (چیزی) حرکت کردن
- در نوردیدن
- رجوع شود به transverse
- رد کردن
- ستون یا دیوار عرضی
- مخالفت کردن
- معطوف کردن یا شدن
- منکر شدن
- وجب کردن
- پس و پیش رفتن
- پل بستن
- پهناد روی 2
- پهنادی 4
- گذرش 1
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " traverse " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "traverse" با ترجمه به فارسی
-
پیمایش درخت
-
قابل عبور
-
عمل طی کردن · عمل پیمودن · پیمایش
-
رجوع شود به petit jury
-
پیمایش
اضافه کردن مثال
اضافه کردن