ترجمه "tray" به فارسی
سینی, طبق, بارگیر بهترین ترجمه های "tray" به فارسی هستند.
tray
verb
noun
دستور زبان
(intransitive) To slide down a snow-covered hill on a tray from a cafeteria. [..]
-
سینی
nounobject on which things are carried
That tray had just been prepared for me personally by the cook!
آن سینی برای شخص من چیده شده بود!
-
طبق
noun -
بارگیر
shallow platform designed for carrying things
-
ترجمه های کمتر
- تبنگ
- ترنیان
- تریان
- رامگا
- دوری
- به اندازه ی یک سینی
- سینی و محتویات آن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tray " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "tray"
عباراتی شبیه به "tray" با ترجمه به فارسی
-
سینی کابل
-
آبزداها · خشككنهاي سينيدار · خشککنها · كورهها
-
سینی چای
-
آب ریختن و پر کردن قالب های یخ برای گذاشتن در جایخی یحچال
اضافه کردن مثال
اضافه کردن