ترجمه "treasurer" به فارسی
صندوقدار, گنجور, خزانهدار بهترین ترجمه های "treasurer" به فارسی هستند.
treasurer
noun
دستور زبان
The head of a corporation's treasury department. [..]
-
صندوقدار
noun -
گنجور
noun -
خزانهدار
government official in charge of the Treasury
The treasurer took a fancy to be jealous of his wife.
خزانهدار دل بسته بود به اینکه به همسرش بدگمان باشد.
-
ترجمه های کمتر
- خزانهداری
- کهند
- خزانه دار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " treasurer " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "treasurer" با ترجمه به فارسی
-
(مجازی) گنجینه · خزانه · گنجدان · گوهر خانه
-
(بازی کودکان) گنج یابی · جستجوی گنج · مسابقه برای پیدا کردن چیز نهفته
-
خزانه · نیان · گنجینه
-
کشف مهم · گنج · گنج بی صاحب (که مال یا بنده است) · گنج یافته شده · یابش بزرگ
-
گنجهای راکهام
-
اندوختنی
-
(شخص یا چیز) پر بها · ارزش زیاد قائل شدن (برای) · اندوختن · تسلی دادن · ثروت · خزانه · دفینه · عزیز شمردن · نفیس · نقشینه · گرامی داشتن · گرد آوردن · گنج · گنجینه · گوهر خانه
-
(شخص یا چیز) پر بها · ارزش زیاد قائل شدن (برای) · اندوختن · تسلی دادن · ثروت · خزانه · دفینه · عزیز شمردن · نفیس · نقشینه · گرامی داشتن · گرد آوردن · گنج · گنجینه · گوهر خانه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن