ترجمه "trek" به فارسی
سفر, کوچ, مهاجرت بهترین ترجمه های "trek" به فارسی هستند.
trek
verb
noun
دستور زبان
A slow or difficult journey. [..]
-
سفر
nounMy desire was to make it as a trek.
میخواستم این سفر را به یک ماجراجویی بدل کنم.
-
کوچ
nounAfter trekking through the wilderness toward Mount Sinai, the nation arrived at Rephidim.
اسرائیلیان پس از کوچ در بیابان به سمت کوه سینا به مکانی به نام رفیدیم رسیدند.
-
مهاجرت
noun
-
ترجمه های کمتر
- (آهسته و با زحمت) مسافرت کردن
- (افریقای جنوبی) با گاری سفر کردن
- (افریقای جنوبی) سفر با گاری (که توسط گاو نر کشیده می شود)
- (عامیانه) سفر کوتاه
- راه پیمایی
- سفر پیاده
- کند پیشرفت کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " trek " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Trek
adjective
proper
دستور زبان
Abbreviation of [i]Star Trek[/i]. [..]
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Trek" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Trek در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "trek"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن