ترجمه "tribe" به فارسی
قبیله, زند, تبار بهترین ترجمه های "tribe" به فارسی هستند.
tribe
verb
noun
دستور زبان
A socially, ethnically, and politically cohesive group of people. [..]
-
قبیله
noungroup of people [..]
His brother, with half the manhood of the tribe, was just entering the gate.
برادرش با نصف افراد قبیله همان موقع از در وارد میشد.
-
زند
noungroup of people
-
تبار
nounis they also belong to the right tribe.
این است که آنها متعلق به یک تبار خوب هستند
-
ترجمه های کمتر
- خانواده
- طایفه
- عشیره
- قوم و خویش
- قبيله
- جماعت
- خویشی
- دودمان
- il
- تیرگان
- همنیاک
- ایل
- تیره
- (دامداری) دام های هم تبار (از سوی مادر)
- (عامیانه) خاندان
- (کمی استهزا آمیز) گروه
- خانواده (به ویژه اگر بزرگ باشد)
- دار و دسته
- زاد و رود
- قوم و خویشی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tribe " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "tribe"
عباراتی شبیه به "tribe" با ترجمه به فارسی
-
دان
-
(انجیل) ده قبیله ی جهودان که برای بردگی به سرزمین آشور برده شدند (227 - پیش از میلاد)
-
(امریکا) پنج قبیله ی متمدن سرخ پوست (که عبارت بودند از: چروکی ها و چیکاساها و چوکتاها و کریک ها و سمی نول ها)
-
قبائل · قوميت · گروههای قومی
-
قبیلههای پشتون
اضافه کردن مثال
اضافه کردن