ترجمه "trimming" به فارسی
هرس, تزیین, زیپ بهترین ترجمه های "trimming" به فارسی هستند.
trimming
noun
verb
دستور زبان
The act of someone who trims. [..]
-
هرس
In fact, this whole area is technically closed while we're trimming.
تا وقتي که ما داريم هرس... مي کنيم تعطيله ، براي همين
-
تزیین
nounI have some notion of putting such a trimming as this to my white and silver poplin.
من دربارهی تزیین و زیور روی بوپلین سفید و نقرهایام نظر خودم را دارم.
-
زیپ
noun
-
ترجمه های کمتر
- تنكسازي
- زواید
- سرشاخهزني
- آذین
- دغلکاری
- فریب
- (جمع) بخش های بریده شده و زاید هر چیز (به ویژه گوشت)
- (خوراک) مخلفات
- (عامیانه) شکست فاحش
- (عامیانه) کتک مفصل
- (عامیانه) کلاهبرداری
- اصلاح مو
- تاجزني درخت
- حاشیه دوزی
- حاشیه ی تزیینی (لباس و غیره)
- زیپ دوزی
- سرشاخه زنی
- هرس خشك
- هرس سبز
- کوتاه کردن مو
- گول زنی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " trimming " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "trimming" با ترجمه به فارسی
-
آراستگی · زیبایی
-
(آماده سازی کشتی برای حرکت) بادبان ها و طناب ها را آراستن · (اتومبیل و کشتی و موتور و غیره) بی عیب و نقص · (با تغییر دادن جای محمولات یا وزنه ی تعادل و غیره کشتی یا هواپیما را) متعادل کردن · (به ویژه در اطراف پنجره و در) گچکاری آذینی · (جامه و غیره)حاشیه · (در اصل) آماده کردن · (سر مو یا شاخ و برگ و غیره) زدن · (عامیانه) سخت شکست دادن · (عامیانه) سرزنش کردن · (عامیانه) کتک زدن · (مهجور) شخصیت انسان · (مو و شاخ و برگ و غیره) اصلاح · (هواپیما یا کشتی) نشست · (ویراستاری یا سانسور فیلم) تکه ی بریده شده · آذین بندی · آراستن · آراسته · آرایش · اختلاس کردن 4 · اصلاح کردن · بریده 0 · بسامان · به اندازه ی مطلوب در آوردن · تار ومار کردن 1 · تر و تمیز 1 · ترازمند کردن · ترازمندی 7 · ترتیب · تزیین · تزیین کردن · تزیینات داخل و خارج اتومبیل · تعدیل کردن · تغییر رای دادن · تنبیه کردن 0 · تنظیم کردن · حاشیه دوزی 6 · حالت · خوش ترکیب · خوش ریخت 2 · خوش طرح · خوش لباس · خوش هیکل · خوش کار 3 · درست · دهناد · راستاد · رجوع شود به window dressing 5 · سازگار کردن · سامان مند · سر شاخه زنی 4 · سرشاخه زدن · عقیده ی خود را عوض کردن · مجهز کردن · مختصر کردن · مرتب · منبسط · منظم · مهیا کردن · میانه روی کردن 2 · میزان آب سواری (buoyancy) زیردریایی 8 · نان به نرخ روز خوردن · نظم 3 · نهاد 9 · نکوهش کردن · هرس کردن · همتراز کردن · وزن کم کردن · وضع · وفق دادن · پیراستن · پیرایش · چوب بری زینتی · چوب زدن · چیدن · کاستن · کلاهبرداری کردن · کناره · کوتاه سازی · کوتاه کردن · کوته وار کردن · گول زدن
-
هرس کردن
-
باقیماندههای الوارکنی · ضایعات الوارکنی · پسماندههای الوارکنی · پوست درخت · چوب پسمانده
-
برش و سوراخکاری
-
سرشاخهزني (گياهان)
-
نقاط مقطع
-
پسماندههای باغی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن