ترجمه "trough" به فارسی
تغار, لاوک, آبخورند بهترین ترجمه های "trough" به فارسی هستند.
trough
verb
noun
دستور زبان
A long, narrow container, open on top, for feeding or watering animals. [..]
-
تغار
nounAt the door of a cottage I saw a little girl about to throw a mess of cold porridge into a pig trough.
جلوی در یک کلبه دیدم دختر کوچکی میخواهد شوربای سرد شدهای را توی تغار غذای خوکها بریزد.
-
لاوک
having first with rough politeness pressed Don Quixote to take a seat upon a trough which they placed for him upside down.
با تعارفات عاری از نزاکتی از دنکیشوت تقاضا کردند بر سر لاوک چوبینی که وارونه بجای صندلی نهاده بودند بنشیند.
-
آبخورند
-
ترجمه های کمتر
- تاپو
- سنگاب
- میانکوهه
- ناودان
- کسادی
- (اقتصاد) سکون
- (تشت - چوبی یا سنگی که در آن برای نوشیدن دام آب می ریزند) آبشخور
- (در نمودارها و منحنی های اقتصادی و غیره) بخش پایین
- (رختشویی و غیره) تشت
- (هواشناسی) ناحیه ی باریک و طولانی دارای فشار بارومتری اندک
- آخور (بیشتر می گویند: manger)
- بخش افقی
- زیر چرخه
- فرورفتگی باریک و دراز (مثلا میان دو موج)
- میان موج
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " trough " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "trough"
عباراتی شبیه به "trough" با ترجمه به فارسی
-
انحطاط · زوال
-
آبشخورها
اضافه کردن مثال
اضافه کردن