ترجمه "troublesome" به فارسی
مزاحم, سخت, پرزحمت بهترین ترجمه های "troublesome" به فارسی هستند.
troublesome
adjective
دستور زبان
Giving trouble or anxiety; vexatious; burdensome; wearisome. [..]
-
مزاحم
But these troublesome associations were just now strongly present to Mr. Brooke, and spoiled the scene for him.
اما درست در این لحظه این تداعی مزاحم نمیگذاشت آقای بروک از تماشای منظره لذت ببرد.
-
سخت
adjectiveand where I don't have to deal with any troublesome questions of ethics.
و من با هیچ پرسش سخت اخلاقی مواجه نشوم؟
-
پرزحمت
adjectiveIt was a disagreeable process, and a troublesome.
فرایندی ناخوشایند و پرزحمت بود.
-
ترجمه های کمتر
- مشکل
- پردردسر
- دشوار
- بدقلق
- بهانه گیر
- دردسر آفرین
- زحمت آفرین
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " troublesome " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "troublesome" با ترجمه به فارسی
-
غم زدگی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن