ترجمه "troubled" به فارسی

آشفته, متلاطم, یاغی بهترین ترجمه های "troubled" به فارسی هستند.

troubled adjective verb دستور زبان

anxious, worried, careworn [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آشفته

    adjective

    It troubled the clear mind of the man who had paid the price.

    ذهن مردی را که تاوان آن را داده بود آشفته میکرد.

  • متلاطم

    adjective

    Your life is so bard and troubled, yet your heart is smiling.

    زندگی متلاطم و پرمشقت و خطرناکی دارینو با وجود این قلبه تون متبسمه...

  • یاغی

    adjective

    The three fellows did not greatly trouble us;

    سه ملوان یاغی به هیچ روی مایهی نگرانی و پریشانی ما نبودند

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " troubled " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "troubled" با ترجمه به فارسی

  • مزاحم
  • مشگل گشا
  • (شخص) · عیب یاب · مشکل گشا · کاربراه انداز · کاربرگزار · کاستی یاب · گره گشا
  • (آدم یا چیز) اسباب زحمت · آزار دادن · آزردن · آشوب · اذیت کردن · اشکال · بدبیاری · بلوا · به زحمت انداختن · به هم زدن · بیم · بیماری · تلاش · جهد · خراب · خروشاندن · درد دادن · درد کردن · دردسر · دردسر دادن · دشواری · دغدغه · دقمصه · دلواپسی · رنج · رنج دادن · رنجش · رنجه داشتن · زحمت · زحمت کشیدن · ستوهاندن · سختي · سختی · سر به سر گذاشتن · سربار · سرخر · سعی · شورش · عذاب فکری یا روحی · عیب · فلاکت · مایه زحمت · مایه ی دردسر · متلاطم کردن · مخمصه · مرض · مزاحم · مزاحم شدن · مشکل · مصیبت · مغشوش کردن · ناامنی 0 · ناخوشی · ناراحت کردن · ناراحت کردن یا شدن · ناراحتی · نارسایی 1 · نگراني · نگرانی · هچل · پرآشوب · پریشان کردن · کوشش · گرفتاری
  • غمزده · مسبب ناراحتی
  • (آدم یا چیز) اسباب زحمت · آزار دادن · آزردن · آشوب · اذیت کردن · اشکال · بدبیاری · بلوا · به زحمت انداختن · به هم زدن · بیم · بیماری · تلاش · جهد · خراب · خروشاندن · درد دادن · درد کردن · دردسر · دردسر دادن · دشواری · دغدغه · دقمصه · دلواپسی · رنج · رنج دادن · رنجش · رنجه داشتن · زحمت · زحمت کشیدن · ستوهاندن · سختي · سختی · سر به سر گذاشتن · سربار · سرخر · سعی · شورش · عذاب فکری یا روحی · عیب · فلاکت · مایه زحمت · مایه ی دردسر · متلاطم کردن · مخمصه · مرض · مزاحم · مزاحم شدن · مشکل · مصیبت · مغشوش کردن · ناامنی 0 · ناخوشی · ناراحت کردن · ناراحت کردن یا شدن · ناراحتی · نارسایی 1 · نگراني · نگرانی · هچل · پرآشوب · پریشان کردن · کوشش · گرفتاری
  • (آدم یا چیز) اسباب زحمت · آزار دادن · آزردن · آشوب · اذیت کردن · اشکال · بدبیاری · بلوا · به زحمت انداختن · به هم زدن · بیم · بیماری · تلاش · جهد · خراب · خروشاندن · درد دادن · درد کردن · دردسر · دردسر دادن · دشواری · دغدغه · دقمصه · دلواپسی · رنج · رنج دادن · رنجش · رنجه داشتن · زحمت · زحمت کشیدن · ستوهاندن · سختي · سختی · سر به سر گذاشتن · سربار · سرخر · سعی · شورش · عذاب فکری یا روحی · عیب · فلاکت · مایه زحمت · مایه ی دردسر · متلاطم کردن · مخمصه · مرض · مزاحم · مزاحم شدن · مشکل · مصیبت · مغشوش کردن · ناامنی 0 · ناخوشی · ناراحت کردن · ناراحت کردن یا شدن · ناراحتی · نارسایی 1 · نگراني · نگرانی · هچل · پرآشوب · پریشان کردن · کوشش · گرفتاری
اضافه کردن

ترجمه های "troubled" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه