ترجمه "trouble" به فارسی

دردسر, زحمت, رنج بهترین ترجمه های "trouble" به فارسی هستند.

trouble verb noun دستور زبان

A distressful or dangerous situation. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دردسر

    noun

    I would have been in real trouble but for your help.

    بدون کمک تو حتما تو دردسر واقعی می افتادم.

  • زحمت

    noun

    She need not trouble herself to pity him.

    لازم نبود به زحمت بیفتد و برای آقای التن دلسوزی کند.

  • رنج

    noun

    The literary men of Paris took a great deal of trouble to seem to be advanced thinkers.

    نویسندگان پاریس خیلی رنج میبردند تا وانمود سازند که به چیزهای تازهمیاندیشند.

  • ترجمه های کمتر

    • نگرانی
    • اشکال
    • مخمصه
    • دلواپسی
    • تلاش
    • آزردن
    • اذیت کردن
    • رنجه داشتن
    • مشکل
    • گرفتاری
    • ناراحتی
    • مزاحم
    • مصیبت
    • سختی
    • عیب
    • دشواری
    • پرآشوب
    • رنجش
    • هچل
    • آشوب
    • نگراني
    • فلاکت
    • کوشش
    • شورش
    • مرض
    • خراب
    • بیماری
    • سعی
    • ناخوشی
    • خروشاندن
    • دقمصه
    • ستوهاندن
    • سرخر
    • بلوا
    • سربار
    • بدبیاری
    • جهد
    • دغدغه
    • بیم
    • (آدم یا چیز) اسباب زحمت
    • آزار دادن
    • به زحمت انداختن
    • به هم زدن
    • درد دادن
    • درد کردن
    • دردسر دادن
    • رنج دادن
    • زحمت کشیدن
    • سختي
    • سر به سر گذاشتن
    • عذاب فکری یا روحی
    • مایه زحمت
    • مایه ی دردسر
    • متلاطم کردن
    • مزاحم شدن
    • مغشوش کردن
    • ناامنی 0
    • ناراحت کردن
    • ناراحت کردن یا شدن
    • نارسایی 1
    • پریشان کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " trouble " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "trouble" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "trouble" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه