ترجمه "try" به فارسی

آزمودن, کوشیدن, کوشش بهترین ترجمه های "try" به فارسی هستند.

try adjective Verb verb noun دستور زبان

An attempt. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آزمودن

    verb

    to put on trial [..]

  • کوشیدن

    noun

    to make an experiment [..]

  • کوشش

    noun

    an attempt

    I will try to do all I can for your happiness.

    و کوشش خواهم کرد که آنچه از دستم برآید در راه سعادت شما انجام دهم.

  • ترجمه های کمتر

    • چشش
    • پژوهیدن
    • چشیدن
    • آزمایش کردن
    • تلاش
    • سعی
    • امتحان
    • آزمایش
    • آزمون
    • تکاپو
    • سنجیدن
    • ستوهاندن
    • مزیدن
    • چخیدن
    • (امتحانا) انجام دادن
    • (در اصل) جدا کردن
    • (معمولا پیش از مصدر و به طور عامیانه پیش از and) کوشیدن
    • امتحان کردن
    • به ستوه آوردن
    • تاکید کردن
    • تلاش کردن
    • جد و جهد
    • حکم کردن
    • دادرسی کردن
    • زیر اخیه گذاشتن
    • زیر فشار گذاشتن
    • سعی بلیغ
    • سعی کردن
    • سوا کردن
    • طاقت کسی را طاق کردن
    • محاکمه کردن
    • محک زدن
    • مقرر داشتن
    • مورد دادرسی قرار دادن
    • نمونه گرفتن
    • کنار گذاشتن
    • کوشش کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " try " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "try" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "try" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه