ترجمه "turk" به فارسی

ترک, ترکی, ترکیه بهترین ترجمه های "turk" به فارسی هستند.

turk
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ترک

    adjective

    I built the turk, but dmitri taught it to play chess.

    من " ترک " رو ساختم منتها اين ديميتري بود که بازي شطرنج رو بهم ياد داد

  • ترکی

    proper

    The boy had on a turban made of something red and white to look like a Turk.

    به سر پسربچه عمامهای از پارچة سرخ و سفید بسته بود تا ترکی را بیادآورد،

  • ترکیه

    proper
  • ترجمه های کمتر

    • اسب ترکی
    • اهل ترکیه
    • اهل سرزمین های ترک زبان
    • ترک عثمانی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " turk " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Turk noun دستور زبان

A member of any of the numerous ethnic groups whose majority have lived a nomadic life on the vast Eurasian steppe, speaking Turkic languages. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ترک

    adjective

    Turkish national

    I maintained the frugality of the Turks, that shambling, ragged army of serfs.

    من خود عقیده داشتم که ارتش ترک با لا مان سلاخش خیلی ساده و کمخرج است.

  • ترکی

    noun

    Turkish nationals

    The boy had on a turban made of something red and white to look like a Turk.

    به سر پسربچه عمامهای از پارچة سرخ و سفید بسته بود تا ترکی را بیادآورد،

عباراتی شبیه به "turk" با ترجمه به فارسی

  • (در اصل) عضو گروه جوانان انقلابی ترکیه در اوایل قرن بیستم · جوان (یا جوانان) تندرو (به ویژه اگر در رقابت با بزرگسال ترهاعرض اندام کنند) (با Y و T کوچک هم می نویسند)
  • (کشتیرانی) گره دستاری (نوعی گره که برطناب می زنند)
  • سوسن دستاری (نوعی سوسن که گل آن مانند عمامه است)
  • گره تزئینی کله ترکی، گره دستاری، گره عمامه ای
  • جزایر تورکس وکایکس · كايكس
  • گره تزئینی کله ترکی، گره تزئینی عمامه وار
  • سلطان
  • اغوز
اضافه کردن

ترجمه های "turk" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه