ترجمه "twist" به فارسی
تافتن, پیچ, چرخش بهترین ترجمه های "twist" به فارسی هستند.
twist
verb
noun
دستور زبان
A twisting force [..]
-
تافتن
verbto turn the ends in opposite directions
-
پیچ
nounOut of the corner of my eye, I saw her twist her hands uneasily.
از گوشهی چشم، دیدم که با نا راحتی دستهایش را پیچ میداد.
-
چرخش
nounRelay to twisting, good effects on target.
اعلام خبر چرخش ، اثرات خوبي رو هدف ميذاره.
-
ترجمه های کمتر
- گردش
- تحریف
- کجی
- پیچش
- پیچیدن
- پیچاندن
- نوار
- روش
- لا
- تنیدن
- خمانش
- دورزنی
- قیطان
- واتگشت
- گوریدگی
- گلابتون
- دستکاری
- ترفند
- گنگ
- حاشیه
- لم
- (به هم) تابیدن
- (جاده و غیره)خم
- (خودمانی) دختر
- (ریسمان و طناب و غیره) تاب
- (شخصیت و غیره) ویژگی
- (مجازی) پیچ و خم 1
- (نخ) ابریشم تافته
- (وضعیت) تغییر ناگهانی
- (پا و غیره) رگ به رگ کردن یا شدن
- (چهره را) درهم کشیدن
- (چهره) کج و معوج سازی
- از شکل انداختن
- به خود پیچیدن
- تحریف کردن
- توتون پیچیده
- تویست رقصیدن 0
- جریان مخالف
- خم سازی
- خمش 8
- درهم کشی 7
- دور 5
- رقص تویست
- رگ به رگ شدگی
- ریسمان نازک و محکم
- زن 2
- سیگار برگ
- شیرینی پیچانده
- ضربدیده کردن یا شدن
- طفره زدن
- غیر طبیعی کردن
- قاچ لیمو ترش (که در مشروب می اندازند یا می چلانند) 4
- مارپیچ کردن یا شدن
- منحرف کردن
- موی بافته
- میزان یا زاویه ی پیچش (angle of torsion هم می گویند) 6
- نابهنجار کردن
- نان پیچانده
- نخ تابیده
- پیچ 9
- پیچ خوردن
- پیچ خوردگی
- پیچ دادن
- پیچ و تاب خوردن
- پیچ و خم داشتن
- پیچانک 2
- پیچه ی توتون 1
- چفته شدن
- کج شدن یا کردن
- کج و معوج کردن
- کج کردن
- کژ نمایی کردن
- گرایش 0
- گره پیچ مانند 3
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " twist " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "twist"
عباراتی شبیه به "twist" با ترجمه به فارسی
-
مته ی آهن کاو · مته ی ژرف شیار
-
زوج بههمتابیده
-
بد ذات · شرور
-
با دم شیر بازی کردن
-
متقاعدکردن / اصرار کردن شخصی به انجام کاری
-
(امریکا - عامیانه) اعمال فشار شدید و غیرمنصفانه · بازوی کسی را پیچ دادن
-
پیچش داستانی
-
حجیم · چرخش · گردش
اضافه کردن مثال
اضافه کردن