ترجمه "twisting" به فارسی

حجیم, چرخش, گردش بهترین ترجمه های "twisting" به فارسی هستند.

twisting noun adjective verb دستور زبان

Present participle of twist. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حجیم

    adjective
  • چرخش

    noun

    It was a horrible twist of fate or the universe's way of protecting itself from the Demonata.

    این یک چرخش غمناک در سرنوشت بوده یا یک روش دنیا، برای حفاظت از خودش از شر.

  • گردش

    noun

    and so I think it's a lovely twist of fate today

    خُب فکر میکنم که این گردش دوست داشتی سرنوشت هست

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " twisting " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "twisting" با ترجمه به فارسی

  • مته ی آهن کاو · مته ی ژرف شیار
  • زوج بههمتابیده
  • (به هم) تابیدن · (جاده و غیره)خم · (خودمانی) دختر · (ریسمان و طناب و غیره) تاب · (شخصیت و غیره) ویژگی · (مجازی) پیچ و خم 1 · (نخ) ابریشم تافته · (وضعیت) تغییر ناگهانی · (پا و غیره) رگ به رگ کردن یا شدن · (چهره را) درهم کشیدن · (چهره) کج و معوج سازی · از شکل انداختن · به خود پیچیدن · تافتن · تحریف · تحریف کردن · ترفند · تنیدن · توتون پیچیده · تویست رقصیدن 0 · جریان مخالف · حاشیه · خم سازی · خمانش · خمش 8 · درهم کشی 7 · دستکاری · دور 5 · دورزنی · رقص تویست · روش · رگ به رگ شدگی · ریسمان نازک و محکم · زن 2 · سیگار برگ · شیرینی پیچانده · ضربدیده کردن یا شدن · طفره زدن · غیر طبیعی کردن · قاچ لیمو ترش (که در مشروب می اندازند یا می چلانند) 4 · قیطان · لا · لم · مارپیچ کردن یا شدن · منحرف کردن · موی بافته · میزان یا زاویه ی پیچش (angle of torsion هم می گویند) 6 · نابهنجار کردن · نان پیچانده · نخ تابیده · نوار · واتگشت · پیچ · پیچ 9 · پیچ خوردن · پیچ خوردگی · پیچ دادن · پیچ و تاب خوردن · پیچ و خم داشتن · پیچاندن · پیچانک 2 · پیچش · پیچه ی توتون 1 · پیچیدن · چرخش · چفته شدن · کج شدن یا کردن · کج و معوج کردن · کج کردن · کجی · کژ نمایی کردن · گرایش 0 · گردش · گره پیچ مانند 3 · گلابتون · گنگ · گوریدگی
  • بد ذات · شرور
  • با دم شیر بازی کردن
  • متقاعدکردن / اصرار کردن شخصی به انجام کاری
  • (امریکا - عامیانه) اعمال فشار شدید و غیرمنصفانه · بازوی کسی را پیچ دادن
  • پیچش داستانی
اضافه کردن

ترجمه های "twisting" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه