ترجمه "ubiquitous" به فارسی

حاضر, هر جا هست, همه جا حاضر بهترین ترجمه های "ubiquitous" به فارسی هستند.

ubiquitous adjective دستور زبان

Being everywhere at once: omnipresent. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حاضر

    Being present everywhere at once.

    It was an inconsistent and ubiquitous fiend too, for

    از این گذشته، عفریتی بود متلون مزاج و در همه جا حاضر.

  • هر جا هست

  • همه جا حاضر

    It was an inconsistent and ubiquitous fiend too, for

    از این گذشته، عفریتی بود متلون مزاج و در همه جا حاضر.

  • همه جا موجود

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " ubiquitous " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "ubiquitous" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه