ترجمه "ugly" به فارسی

زشت, ناخوشایند, وحشتناک بهترین ترجمه های "ugly" به فارسی هستند.

ugly adjective verb noun دستور زبان

Displeasing to the eye; not aesthetically pleasing. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • زشت

    adjective

    displeasing to the eye; not aesthetically pleasing [..]

    Saying someone is ugly doesn’t make you any prettier.

    زشت دانستن دیگران، تو را زیباتر نمی کند.

  • ناخوشایند

    adjective

    At such moments his expression would illuminate his ugly face in such a way as to make its ugliness forgotten.

    در این لحظات، نگاهش چهرهٔ ناخوشایند او را روشن میکرد و زشتی آن را از یاد میزدود.

  • وحشتناک

    adjective

    Look at all these ugly shoes!

    اين کفشاي وحشتناک رو ببين

  • ترجمه های کمتر

    • بدنما
    • کریه
    • زننده
    • بدقیافه
    • ترسناک
    • بدریخت
    • شنیع
    • بدبخت
    • شبست
    • مزخج
    • ورخچ
    • گست
    • قناس
    • بدقلق
    • رکیک
    • تهدیدآمیز
    • قبیح
    • موحش
    • بیرحم
    • مخوف
    • آدم یا چیز زشت
    • بد خلق
    • بسیار بد
    • زود خشم
    • هراس آور
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " ugly " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "ugly"

عباراتی شبیه به "ugly" با ترجمه به فارسی

  • نارنگی
  • (قدیمی - خودمانی) لات شهر · چاقوکش محله · کلاه مخملی
  • آگليها · تانجلوها
  • (نام میوه ای که از پیوند پرتقال و نارنگی و گریپ فروت به دست می آید) آگلی · نارنگی
  • کودک یا چیز زشت که بعدها زیبا یا موفق و غیره می شود
  • بدنمایی · زشتی · قبح · کراهت
  • بدنمایی · زشتی · قبح · کراهت
اضافه کردن

ترجمه های "ugly" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه