ترجمه "unbodied" به فارسی
روحانی, بی تن, بی جسم بهترین ترجمه های "unbodied" به فارسی هستند.
unbodied
adjective
دستور زبان
disembodied; without a body; separated from the body [..]
-
روحانی
adjective noun proper -
بی تن
-
بی جسم
-
ترجمه های کمتر
- بی شکل
- غیر جسمانی
- غیر ملموس
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " unbodied " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن