ترجمه "undulating" به فارسی

مواج, موجی, نوان بهترین ترجمه های "undulating" به فارسی هستند.

undulating adjective verb دستور زبان

Moving up and down like waves; wavy [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مواج

    Whether it was that this undulating tester rolled the savage away to far distant scenes

    اینکه همین تخت متحرک مواج مرد جزی زه زاد بوم خود پرداخت،

  • موجی

  • نوان

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " undulating " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "undulating"

عباراتی شبیه به "undulating" با ترجمه به فارسی

  • مواج · موجدار · پر خیزاب
  • ترنجیدن · حرکت موجی داشتن · موج دار بودن یا شدن · موج زدن · موج شکل · موج مانند · موج وار حرکت کردن · موجی · نوسان داشتن
  • (پزشکی) تب مالت · بروسلوز (brucellosis) · تب مالت · تب مواج
  • پرموج
  • ترنجش · تموج · جنبش موجی · حرکت موجی شکل یا مار مانند · حرکت نوسانی · خیزاب سانی · موج · موج دیسی · موج زنی · موج شکلی · نوسان
اضافه کردن

ترجمه های "undulating" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه